امير عليامير علي، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

خاطرات خوب امیر علی

امير علي بهترين هديه خداوند

امير علي عزيزم روزای قشنگ کودکی تو هرگز برنمی گردن پسرم برای تو می نویسم روزگاری میرسه که تو در جستجوی کودکیت تاریخ رو ورق میزنی اما کودکی برنمی گرده پسرم تو قسمتی از نور خدا توی آسمونی، تو فرشته ای در لباس انسان. عزیزم هیچ وقت پاکی وبی آلایشی آسمونیت روفراموش نکن سرشتت رو همیشه کودک نگه دار کسی که همیشه عاشقته مامان و بابا. ...
8 مرداد 1391

بهترين براي پدرم

بابا سلام امروز می خواهم به پاس روزهایی  که انشا می نوشتم برایت نامه ای را انشا کنم وحرفهای  تمام این سال هارا که به تو نگفته ام بگویم . به نام خدا موضوع انشا پدر در آغاز باید بگویم کلمه پدر دست و زبانم را می بندد برای نوشتن  ، پس ... به نام خداهای آغازین تمام انشاهای دنیا من دلم می خواهد تورا بنویسم وبگویم تورا بیشتر از رستم شاهنامه که شجاع ، دلیر، قوی ومرد بود دوست می دارم ودلم می خواهد مثل سهراب خنجر عشق تومرا از پای درآورد . بابا سلام صاف وساده وکودکانه برایت بگویم ،از تمام روزهای با تو و بی تو ... وشرمنده اگر بگویم هنوز روزهای باتورا نفهمیدم . فکرروزهای بی تو پیشکش . از آ...
8 مرداد 1391

چه زود بزرگ شدي

    عزيز دلم امير علي جان تو چقدر زود بزرگ شدی    و من بعضی وقتا دلم تنگ می شه برای کوچولو بودنت .برای لحظه هایی که باید مدتها منتظر می موندم تا لبخند بزنی  و وقتی می دیدیم که نگاهم میکنی و بهم لبخند می زنی چقدر خوشحال می شدم.دلم تنگ می شه برای روز هایی که بدون هیچ حرکتی تو تختخوابت می موندی و و قتی اولین بار غلت زدی چقدر برام جالب بود .دلم تنگ می شه برای وقتی که سعی می کردی رو زانو های کوجیکت بلند شی و وقتی تونستی چهار دست و پا شی من چقدر ذوق کردم...   حالا تو راه میری،  می خندی، حرف می زنی و از این اتاق به اون اتاق می دوی هر چي بهت مي گيم گوش ميكني ، با بابايي قايم موشك بازي مي كن...
8 مرداد 1391

كارهاي دوست داشتني

  پسر گلم اين روزها خيلي شيطون شدي و هر چي منو ماماني بهت مي گيم تكرار ميكني مثلا ميگيم بگو دندون خيلي قشنگ و صحيح ميگي دندون . و بعضي كلمه ها رو فقط اولشو مي توني بگي مثل دمپايي كه ميگي ( دمپا)  كفش ( كپس ) بابا رو چند تا دوست داري (10) وقتي ميگم رنگ چشمات چه رنگيه ميگي (سب ز )                                                                                                   &nb...
8 مرداد 1391

خنده هاتو قربون

  آن روز که به دنیا آمدی، یک نفر بودی برای یک دنیا، ولی حالا یک دنیا هستی برای من   یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست   ...
8 مرداد 1391

امير علي جان ، چشمهايت و ديگر هيچ

پسر قشنگم توی این وبلاگ خاطراتی که با هم داریم رو به همراه مطالبی که فکرمیکنم در آینده برات مفیده مینویسم و زمانی که خودت بتونی از عهده این کار بر بیای ، این وب رو در اختیارت میذارم دوستت دارم عزیز دلم.   ...
8 مرداد 1391

امير علي طعم خوش زندگي

پسر گلم شما اينجا پيش تپلي نشسته بودي و من بابايي داشتيم خونه تكوني مي كرديم ، اين روزا خيلي ساكت و آروم بودي ولي الان هزار ماشاالله يه جا بند نمي شي و همش در حال تلاشو تكاپو هستي . يه سري عكسها رو برات جا انداختم . انشالله در پست جديد برات آپديت مي كنم. آرزو ميكنم هيچ راه نجاتي نداشته باشي وقتي غرق در خوشبختي هستي ...
8 مرداد 1391

شیرخواره ی نازنین من!

  شیرخواره ی نازنین من! خیلی دلم می خواست به یه بهانه ای این حس زیبا رو که نسبت به تو دارم وقتی از جان من مینوشی بیان کنم. خوشحالم که امروز رو دریافتم: تو پسر گلم در بيمارستان صارم تهران و طبيعي به این دنیا اومدی. اولین چیزی که بعد از به دنيا اومدنت بیاد دارم سؤالیه كه از بابابهرام پرسيدم و اينكه آياامير علي من سالمه ووقتي از بابايي شنيدم كه تو سالمي خيالم راحت شد. بعد از اون تکانهایی که نشان از انتقال من به خارج از ریکاوری بود رو بخاطر میارم و سپس باباي مهربون که با دوربينش اومده بود سراغم و با شوق و ذوق از امير علي میگفت که دیده و چقدر قبراقه و فیلمش رو گرفته و همه ش ازم سـؤال میپرسید و تند تند از من فیلم میگرفت. بعد ...
8 مرداد 1391